محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
629
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ نام قصبهايست از هند كه مولد ابو الفرج است . رون - [ بفتح راء و واو ] بمعنى آزمايش باشد . راه نشين - يعنى گدا و بىخانمان و راهگذرى و غريب « 21 » . مثالش خواجه حافظ گويد : بيت ساكنان حرم سر عفاف ملكوت * با من راه نشين بادهء مستانه زدند رايگان - بمعنى مفت باشد . مثالش مولانا جامى گويد : بيت نپندارى كه جان را رايگان داد * فروغ روى جانان ديد و جان داد و در فرهنگ مسطورست كه بمعنى چيزيست كه در راه جويند و در اصل راهگان بوده ها را بدل بهمزهء ملينه كرده به ياء نويسند . رخيدن - [ به خاى معجمه به وزن دريدن ] نفس زدن باشد از حمل بار گران . روشان - بمعنى روشن باشد ، چون پيراهان ، بمعنى پيراهن . رويين - [ بضم راء و كسر ياء ] هر چه از روى باشد . و نيز نام پسر « 1 » پيران كه در جنگ دوازده رخ بر دست بيژن كشته شد . « 22 » شهاب - الدين فرمايد : شعر « 2 » باد قهرش چون « 3 » وزيده گشت بر روى مصاف * در تن رويين خون خشك همچون روينست ( ؟ ) . و هر دو معنى ازين بيت مىتوان فهميد . راست روشن - نام وزير بهرام كه او را بواسطهء ظلم بسيار كه كرده بود كشت . رامش جان نام نوائى و لحنى از جمله سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد « 4 » : شعر چو كردى رامش جان را روانه * ز رامش جان فدا كردى زمانه رامتين - همان رام مرقوم كه نام شاهزادهء عاشق ويس باشد كه واضع چنگ بود « 23 » .
--> ( 1 ) « س » « الف » : بسر . ( متن از « ب » است ) . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « ن » : تا ( 4 ) دو كلمهء اخير از « ن » است . ( 21 ) در برهان معنى كسى كه بسيار راه مىرفته باشد نيز دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى نام ولايتى ( كه مراد رويين دژ است . حاشيهء برهان ) و نام پسر افراسياب و نام پهلوانى ايرانى داماد طوس و پسر پشنگ نيز هست . ( 23 ) در برهان فقط بمعنى نام مردى است كه واضع چنگ بوده است .